سال ۱۳۸۷ بود. با توصیهی استاد محمد عزیزیراد به مهرداد خوشکارمقدم، به جمع دوستان در خبرگزاری مهر پیوستم. آن روزها مهرداد سرپرست خبرگزاری بود و حامد عاطفیفر خبرنگار مهر؛ و من، تازهکار و پرشور، در مسیر یادگیری قدم میزدم. دفتر مهر در طبقه بالای حوزه هنری بود و دنیایی از خبر، عشق، هیجان و لبخند.
تقریباً تا سال ۱۳۸۹، هر روز از هشت صبح تا شش عصر در کنار حامد بودم — دوست، همکار، همراه. روزها و خاطراتی که هیچگاه رنگ فراموشی نمیگیرند.
یادم هست یک روز با او همراه تیم استانداری راهی شهرستان عجبشیر شدیم. مسیرمان از گردنه هرگلان میگذشت؛ برف میبارید، بوران زوزه میکشید و ما دوازده خبرنگار، دوازده قلب مشتاق خبر، در دل طوفان گیر افتاده بودیم. دوازده ساعت تمام در سرمای جانسوز ماندیم تا صبح. فردایش، حامد با لبخند همیشگیاش، تیتر زد:
«۱۱ خبرنگار استانداری از دام مرگ گریختند».
همان تیتر، مثل خودش، زنده، دقیق، و پر از زندگی بود.
حامد جان…
چگونه میشود گذر دو دهه رفاقت را از یاد برد؟ چگونه ممکن است رفتنت را باور کنم؟ مگر میشود خداوندگار تیتر، آن ذهن خلاق و آن قلب زلال، دیگر در میان ما نباشد؟
دلم نمیخواهد واژهی «درگذشت» را برایت به کار ببرم، چون آدمهایی مثل تو نمیمیرند — فقط از چشم پنهان میشوند و در خاطرمان، در کلماتمان، و در تیترهای جاودانهشان زندگی میکنند.
حامد عزیزم روح پاکت در آرامش
- نویسنده : سعید ایریلوزادیان


















































