«خانه امن»ی به نام ایران؛ کابوس شبانه دشمنان
امنیت در ایران، یک واژه تزئینی در بیانیهها نیست؛ یک واقعیت جاری در زیست روزمره مردم است. واقعیتی که نه محصول شانس است، نه نتیجه نسخههای وارداتی و نه دستاورد تصمیمهای مقطعی. این امنیت، ثمره یک مسیر طولانی، پیچیده و پرهزینه است؛ مسیری که قهرمانانش نه دیده میشوند و نه نامشان بر زبانها میافتد.
امنیت؛ هدیهای گمنام در کوچهپسکوچههای شهر
نبرد در لانهی دشمن برای صیانت از آرامش در کویِ مردم؛ این معادلهی ساده و نانوشتهی گمنامی است. مجاهدتی که سکوت را برگزیده تا صدایِ نبضِ زندگی و چرخِ کار در شهر، بلندتر از همیشه به گوش برسد و ثبات، به هوایِ دائمیِ جامعه تبدیل شود.
شاعری که شعرش از محراب میآمد
تبریز دوباره در آستانه یک مکث تاریخی ایستاده است؛ مکثی برای بهخاطر آوردن نامهایی که نه در قاب عکسها، بلکه در جان این شهر زندگی میکنند. چهارمین همایش «زندهنامان تبریز» قرار نیست فقط یاد گذشته را زنده کند؛ این همایش، تلاشی آگاهانه برای صیانت از حافظه فرهنگی تبریز است؛ حافظهای که با ایمان، هنر و تعهد شکل گرفته و با فراموشی، بهراحتی آسیب میبیند.
تبریز به احترام فرهنگ میایستد
تبریز، شهری که قرنها با شعر، اندیشه و هویت زیسته است، اینبار به احترام فرهنگ میایستد؛ برای قدردانی از نامهایی که در سکوت و مداومت، چراغ دانش و ادب این دیار را روشن نگاه داشتهاند. چهارمین همایش «زندهنامان تبریز» فرصتی است برای دیدن و گفتن از سرمایههایی که هنوز در میان ما هستند و فرهنگ این شهر با نفس آنان زنده است.
سایهبان محراب؛ روایت یک زندهنام
محراب، فقط محل نماز نیست؛ سنگر ایمان است. جایی که همیشه در تیررس کینه دشمنان دین و وحدت بوده و هست. تاریخ تبریز گواه است که اگر امروز نماز جمعه آرام برپا میشود، به برکت مردانی است که بینامونشان، جانشان را سایهبان محراب کردند.
بانویی که جنگ را پانسمان میکرد
هنوز هستند زنانی که نامشان در قاب عکسها نیست، اما رد دستانشان بر تاریخ مانده است؛ زنانی که نه با اسلحه، که با باند و گاز و دعا، مقابل دشمن ایستادند. چهارمین همایش زندهنامان تبریز، بهانهای است برای قدردانی از همین چهرههای بیادعا؛ و در این میان، الحاجیه زهرا حسینزاده، بانوی پرستار و جهادگر دفاع مقدس، نامی است که دلها را متوقف میکند.
مالک رحمتی؛ زندهنامی که جای خالیاش با هیچ عنوانی پر نمیشود
برخی مدیران میآیند و میروند، اما برخی دیگر در دل مردم ماندگار میشوند؛ نه بهخاطر جایگاه اداری، بلکه بهسبب نوع زیست، شیوه خدمت و صداقت در عمل. مالک رحمتی از همین جنس بود؛ مدیری که امروز از او بهعنوان «زندهنام تبریز» یاد میشود، چون نامش هنوز در ذهن و زبان مردم زنده است.
«غواصلار»؛ نوحهای که تبریز با آن نفس میکشد و مقاوم میماند
در روزگاری که بسیاری از نامها با گذر زمان کمرنگ میشوند، برخی صداها و واژهها هستند که در حافظه جمعی یک شهر حک میشوند؛ نه فقط بهعنوان یک اثر هنری، بلکه بهمثابه ستونهای هویت و همبستگی اجتماعی. حاج صمد قاسمپور از همین تبار است.
غواصلار زنده است؛ تبریز میزبان پاسداشت شعر و جهاد
تبریز، شهر قیام و بصیرت، بار دیگر میزبان آیینی خواهد بود که برای زنده نگهداشتن نام مردانی است که خود، چراغ راه این سرزمیناند. چهارمین همایش «زندهنامان تبریز» بهزودی برگزار میشود؛ همایشی برای تجلیل از آنان که در خط مقدم جهاد، چه با اسلحه و چه با کلمه، از ایران و انقلاب پاسداری کردهاند








































